با سلام حضور همه ی دوستان خوبم
ممنون از لطفتون که توی این مدت که دچار سکوت فلسفی بودم همیارم بودید و ممنون از همه ی اونهایی که ازم درخواست پست جدید داشتند.
تصمیم دارم در مورد یکسری شاه کلید باهاتون صحبت کنم و ادامش با خودتونه.
![]()
زمان مقدس «نظم نوين دنيوي» Novus ordo seclorum
اونهایی که اهل حقیقت باشند و به دنبال آینده حتما با سال ۲۰۱۲ برخورد زیادی داشتند.
سالی که توی خیلی از تفکرات و ادیان بر مبناش پیش گوئی های زیادی شده مثل:
ادامه مطلب
گویی خیال زندگی
درشهر رویا
مرده است...!!!
|
مصاحبه با قرآن درباره امام زمان (ََعج) |
سؤال اول: دلیل و آیه ای بر وجود امام زمان علیه السلام را بیان فرمایید.
پاسخ قرآن کریم:
1- در سوره قدر خداوند می فرماید: «تنزل الملائکه والروح فیها بإذن ربهم من کل أمر ». تنزل فعل مضارع است و دلالت بر استمرار می نماید. یعنی در هر سال، شب قدر ملائک و روح به زمین نزول می فرمایند. در دوران رسول الله صلی الله علیه وآله به شخص پیامبر نازل می شدند. و در هر عصری باید کسی هم شأن پیامبر باشد تا بر او نازل شوند. و الان تنها شخصی که هم شأن پیامبر صلی الله علیه وآله است امام زمان علیه السلام است.
2- خداوند در قرآن درباره مزد و اجر رسالت پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله می فرماید: «قل لا أسئلکم أجرا إلا الموده فی القربی ». به دلیل عقلی، دادن اجر رسالت پیامبر در همه زمانها بر همه واجب است. پس چون مزد رسالت پیامبر «موده فی القربی» است پس باید «فی القربی»رسول الله صلی الله علیه وآله در هر عصری باشند تا مردم با مودت به ایشان اجر رسالت را بدهند. و «فی القربی» الان امام زمان علیه السلام می باشند.
ادامه مطلب
مافیا سازمانی است که به مثابه قدرتی علیه نظام حکومتی، موجودیت خود را اعلام نمودهاست. این سازمان فقط در دوران موسولینی به طور موقت سرکوب گردید. پس از ورود نیروهای متفقین به جزیره سیسیل در سال ۱۹۴۳ (میلادی)، جنگ سختی درگرفت. برای مقابله با گرایشات جدائی طلبانه، در سال ۱۹۴۶ (میلادی) این جزیره به استقلال فرهنگی و اقتصادی رسید. علی رغم سرمایه گذاریهای متعدد در زمینههای مختلف هنوز جزیره سیسیل به دلیل اعمال قدرت مافیا، رشوه خواری و کاغذ بازی، به توسعه و موفقیت نسبی دست نیافتهاست.

ادامه مطلب
دست نوشته ای خواندنی از شهید احمد رضا احمدی
رتبه اول کنکور پزشکی سال 1364
ساعتی قبل از شهادت
چه کسی میداند جنگ چیست؟ چه کسی میداند فرود یک خمپاره، قلب چند نفر را می درد؟ چه کسی میداند جنگ یعنی سوختن، یعنی ویران شدن، یعنی ستم، یعنی آتش، یعنی خونین شدن خرمشهر، یعنی سرخ شدن جامه ای و سیاه شدن جامه ای، یعنی گریز به هر جا، به هر جا که این جا نباشد، یعنی اضطراب که کودکم کجاست؟ جوانم چه میکند؟ دخترم چه شد؟ به راستی ما کجای این سوال ها و جوابها قرار گرفته ایم؟
کدام دختر دانشجویی که حتی حوصله ندارد عکسهای جنگ را ببیند و اخبار آن را بشنود، از قصه دختران معصوم سوسنگرد با خبر است؟ آن گل های ناز آن اسوههای عفاف که هر کدام در پس رنجهای بیکران صحرا نشینی و بیابانگردی آرزوی سالها بعد را در دل میپرورانند. آن خواهران بیدفاع، آن مظاهر شرم و حیا را چه کسی یاد میکند که بی شرمان دامنشان را آلوده کردند و زنده زنده به رسم اجدادشان به گور سپردند.
کدام پسر دانشجویی میداند هویزه کجاست؟ چه کسی در هویزه جنگیده؟ کشته شده و درآنجا دفن گردیده؟ چه کسی است که معنی این جمله را درک کند: نبرد تن و تانک؟! اصلا چه کسی میداند تانک چیست؟ چگونه سر یکصد و بیست دانشجوی مبارز و مظلوم زیر شنیهای تانک له میشود؟
آیا میتوانید این مسئله را حل کنید؟ گلولهای از لوله دوشکا با سرعت اولیه خود از فاصله هزار متری شلیک میشود و در مبدا به حلقومی اصابت نموده و آن را سوراخ کرده و گذر میکند معلوم نمایید سر کجا افتاده است؟ کدام زن صیحه میکشد؟ کدام پیراهن سیاه میشود؟ کدام خواهر، بیبردار میشود؟ آسمان کدام شهر سرخ میشود؟ کدام گریبان پاره میشود؟ کدام چهره چنگ میخورد؟ کدام کودک در انزوا و خلوت اشک میریزد؟... .
توانستید؟
اگر نمیتوانید، این مسئله را با کمی دقت بیشتر حل کنید: هواپیمایی با یک و نیم برابر سرعت صوت از ارتفاع ده متری سطح زمین، ماشین لندکروزی را که با سرعت در جاده مهران- دهلران حرکت می نماید، مورد اصابت موشک قرار می دهد، اگر از مقاومت هوا صرف نظر شود، معلوم کنید کدام تن می سوزد؟ کدام سر می پرد؟ چگونه باید اجساد را از درون این آهن پاره له شده بیرون کشید؟ چگونه باید آنها را غسل داد؟ چگونه بخندیم و نگاه آن عزیزان را فراموش کنیم؟ چگونه میتوانیم در شهرمان بمانیم و فقط درس بخوانیم؟ چگونه میتوانیم درها را به روی خود ببندیم و چون موش در انبار کلمات کهنه کتاب لانه بگیریم؟
کدام مسئله را حل میکنی؟ برای کدام امتحان درس میخوانی؟ به چه امید نفس میکشی؟ کیف و کلاسورت را از چه پر میکنی؟ از خیال، از لقب شامخ دکتر یا از آدامسی که هر روز مادرت در کیفت میگذارد؟ کدام اضطراب جان ترا میخورد؟ دیر رسیدن به اتوبوس، دیر رسیدن سر کلاس، نمره گرفتن؟ دلت را به چه چیز بستهای؟ به مدرک، به ماشین، به قبول شدن در دوره فوق دکترا؟
آی پسرک دانشجو، به تو چه مربوط است خانوادهای در همسایگی تو داغدار شده است؟ جوانی به خاک افتاده است؟
آی دخترک دانشجو، به تو چه مربوط که دختران سوسنگرد را به اشک نشانده اند؟ و آنان را زنده به گور کردند؟یا در کردستان، حلقوم کسی را پاره کردند تا کدهای بیسیم را بیابند؟ به تو چه مربوط است که موشکی در دزفول فرود بیاید و به فاصله زمانی انتظار نور، محلهای نابود شود؟ به تو چه مربوط است که کودکانی در خرمشهر از تشنگی بمیرند؟ هیچ می دانستی؟
حتما نه! هیچ آیا آنجا که کارون و دجله و فرات به هم گره میخورند، به دنبال آب گشتهای تا اندکی زبان خشکیده کودکی را تر کنی و آنگاه که قطرهای نم یافتی، با امیدهای فراوان به بالین آن کودک رفتی تا سیرابش کنی؟ اما دیدی که کودک دیگر آب نمی خورد!!
اما تو اگر قاسم نیستی، اگر علیاکبر نیستی، اگر جعفر و عون و عبدالله نیستی، لااقل حرمله مباش! که خدا هدیه حسین(ع) را پذیرفت و خون علیاصغر را به زمین پس نداد. من نمیدانم فردای قیامت این خون با حرمله چه خواهدکرد... .
اصحاب حضرت عشق از سرچشمه ی حقیقت سیراب شدند و چه زود عاشورا تمام شد و تمام معرکه کمتر از یک روز به طول نینجامید
همه رفتند از امام عشق تا ۶ ماهه ای که به ظاهر خرد سال ترین اصحاب حق بود
اما هنوز تاریخ ادامه دارد و خون حسین که به آسمان رفته بود هنوز بر زمین نریخته است
آری تازه شروع حرکت حسین برای تسخیر تاریخ و انسانهای غرق در آن است
امروز روز زینب است
زینب یگانه بانویی که در دامن محمد تربیت شد تا وحی را با چشم دل بیند و سیراب شود از می ناب وجود محمد
زینب در دامن زهرا بزرگ شد تا بیاموزد وفاداری و دفاع از حق را حتی با کمر شکسته و دست و بازوی خونین
زینب را علی تعلیم داد مردی و مردانگی و مروت و صولت و غیرت را
زینب از حسن آموخت قلت یاران را - جام زهر را نوشیدن و به صلاح اسلام عمل کردن را
آری زینب تربیت شده ی خوبان و اصحاب حق بود برای کاری بزرگ - برای بلند نمودن پرچم حقیقت - برای زنده کردن بشریت و برای خدا و برای حسین خدایگان عشق علیه السلام
زینب آموخت و آموخت و آوخت تا بیاموزد انسانها را - هر آنکس را که چشم بر جهان گشوید و چشم از جهان فرو بندد
زینب دید غم
محمد و بی بصیرتی اصحاب
زهرا و کوچه و قبر مخفی
علی و سقیفه و مسجد کوفه
حسن و بی یاوری و تنهایی حتی در خانه را
آری زینب درد دید و چشید درد را تا بزرگ شد به وسعت کربلا
به وسعت ۷۲ سرباز و شاه عشق
آری زینب غم دید تا بیاموزد صبر را تا بتواند تاب آورد کربلا را
زینب باید ببیند و غم فرو خورد تا عالم را سوگوار کربلا کند
زینب باید باشد و بسوزد و بسازد تا صدای حسین و حسینیان را در گوش تمام تاریخ تنین افکن سازد.
زینب بانوی صبر ما را بپذیر
حرکت برای شدن و نه برای بودن که شدن لاجرم بودن نیست
و مصلحت پرستان اند که دست هایشان به خون حقیقت آغشته است.....
ما موشان کوری هستیم که در نبود آفتاب در گودالهای تنگ و نمناک به تاریکی خو کرده ایم
ما طوطیان کاسکو یی هستیم که بر روی قفس زندگی می کنیم و هرگز فکر آزادی را نمی کنیم تا ۱۰۰ سال عمر کنیم
ما گنجشک کوچک نیستم تا برای رهایی آنقدر خود را بر در و دیوار و شیشه بزنیم تا جان ازز بدن خونین و مالینمان خارج شود فقط به شوق رهایی
آری خو کرده ایم به تنگ بلورین و دستگاه اکسیژن و دو مرجان و چند صدف کوچک
هرگز به بالاترین نقطه درخت فکر نکرده ایم جایی که به آسمان نزدیک تر است
کاش بالهایمان مانند پرنده ی سیاه آزاد - سیاه بود و اما آزاد............
آری دیگر زمان شکستن قفس تن است دیگر زمان رها شدن از بند است و شکستن تمام تنگهای بلورین
زمان شکستن شیشه های پنجره و خراب کردن سقف لانه .......
حسین جان ای عبد معبود ما را در این حیرانه ی نیستی یاری رسان
بسم الله الرحمن الرحیم
«قُل اِنّما اَعِظُکُم بِوحدةٍ اَن تَقوموا لله مَثنی وَ فُردی ثُمَّ تَتَفَکّروا»(سباء 46) واین خیزش نهایی جوانانی است که دلهایشان مانند پاره های آهن است ، جوانانی که پرسش 1100 ساله ی خود را در این حرکت خود جوش و انقلابی یافته اند .
«لَقد کانَ فی یوسف َ وَ إِخوَتِه ءَایت ٌ لِّلسائِلین»(یوسف 7) و این سفر آخر و حرکت پایانی برادران یوسف است به سوی یوسف زهرا(عج) برای تحقق صلح جهانی و آرامش ابدی انسانهایی که روز خوشی را در تاریخ ظلمانی وجودشان درک نکرده اند و ای آزادیخواهان جهان به گوش باشید که وظیفه ی ما در این زمان و این حرکت مقدس طبق گفته ی حضرت زهرا (س) که فرمودند:«الاِمامُ کَالکَعبِه» تجمع و خیزشی به سمت مصلح جهانی و ذخیره ی نهایی خلقت است به رهبری سیدی که خود آغازگر این حرکت انقلابی بوده و سالهاست که منتظر یاران خراسانی خود می باشد. «اِنّهُم یَرونَهُ بَعیداً وَ نَراهُ قَریباً»(دعای عهد).




